تبليغاتX
حميد پروانه - چهار ماه و سه هفته و دو روز

             

 

 

 

 

  پوستر فيلم

 

 

بررسي فيلم برنده جايزه نخل طلاي كن                                           

 

چهارماه و سه هفته و دو روز     -       ساخته : كريستين مونگيو                        

 

يكي ازسئوالات هميشگي و اساسي ام درباره سينما اين است كه چرا بعضي ازفيلم ها در سطح

 

مي گذرند وچگونه است كه برخي ديگر موفق مي شوند به عمق برسندبه گمانم اين به موضوع

 

انتخابي فيلم ها ربطي ندارد بلكه به ساخت و پرداخت آن مربوط مي شود.شايد قبل ازاين فيلمهاي

 

زيادي درباره سقط جنين ديده باشيم اما تفاوتي كه فيلم مورد بحث با فيلم هاي ديگر دارد دراين

 

است كه آنچنان عميق به اين مسئله پرداخته كه نگرش انسان را نسبت به اين مقوله عوض

 

مي كند . يعني بعدازديدن اين فيلم ديگرمحال است كسي مرتكب چنين كاري شود يا با آن مخالفت

 

نورزد واگرغيرازاين باشد بايد به هويت انساني او شك نمود. فيلم توجه مارا به نكته اي جلب

 

مي كند كه شايد قبل از اين بي تفاوت از كنار آن مي گذشتيم و آن ذكر اين مسئله است كه سقط

 

جنين  با كشتن يك انسان هيچ فرقي ندارد و چه بسا هولناكتر و فجيع تر ازآن است چون شما

 

موجودي را مي كشيد كه كاملا بي دفاع است و هيچ گناهي هم مرتكب نشده است  فيلم سقط جنين

 

را همچون جنايتي تصوير مي كند كه مثل و مانندي دردنياي بيرون ندارد به همين دليل است كه

 

دوربين مكثي طولاني روي جنيني كه با هيبتي انساني  لاي پارچه خون آلود پيچيده شده دارد

 

تا بشر را ازجنايت خود شرمنده سازد . پرداخت فيلم بسيار واقعگراست اما از عامل درام نيز

 

به نحو احسن استفاده مي كند تا تماشاگر را جذب فيلم نمايد . درسي دقيقه اول فيلم كه دخترها

 

خوابگاه را ترك مي كنند وبه بهانه درس خواندن اطاقي درهتل مي گيرند و سپس مرد ناشناسي

 

را به هتل مي آورند ما كاملا ازماجرا بي اطلاع هستيم و حسابي كنجكاو شده ايم تا از هدفشان

 

سردربياوريم . پس ازروشن شدن ماجرا چهل دقيقه اززمان فيلم دراين اطاق سپري مي گردد

 

 

 

كه به صحبت بين كاراكترها و عمل سقط جنين مي پردازد كه ركورد سكانس هاي طولاني با

 

شخصيت هاي كم درفضاهاي داخلي را كه پيش ازاين دراختيار فيلم ازنفس افتاده با زمان بيست

 

و پنج دقيقه بود مي شكند . درس بزرگي كه ازاين فيلم مي توان گرفت اين است كه جذابيت يك

 

فيلم ربطي به تنوع لوكيشن آن ندارد بلكه صرفا به دراماتيزه كردن داستان از طريق مشكلاتي

 

كه برسر راه شخصيتهاي فيلم ايجاد مي گردد مربوط مي شود. ازابتداي فيلم دو كاراكتراصلي

 

فيلم با مشكلاتي مواجه هستند كه بايد برآن فائق آيند كه عبارتند از تهيه پول و اطاق براي انجام

 

عمل سقط جنين . اما اين مشكلات تمامي ندارد . مردي كه قرار است اين كاررا انجام دهد پس از

 

فهميدن اين مطلب كه جنين چهارماهه است پول بيشتري طلب مي كند و دخترها چون پول كافي

 

دراختيار ندارند مجبورند به خواسته نامشروع مرد تن دهند و متحمل خفت و خواري گردند

 

پس ازاين صحنه است كه يكي ازبهترين سكانسهاي فيلم شكل مي گيرد اتيليا مجبور است

 

دوستش را درهتل تنها بگذارد و به جشن تولد مادرنامزدش برود .در جشن تولد همه شادند و

 

از همه چيز و همه جا صحبت مي كنند . تمركز دوربين روي اتيليا است كه به اين فضا تعلق

 

ندارد . چند لحظه پيش او توسط مردي تحقير شده سپس كمك كرده كه از تولد نوزادي جلوگيري

 

شود و حالا بايد درشادي كساني شريك شود كه ازحال و روز او خبر ندارند . طبعا اتيليا

 

نمي تواند اين محيط را تحمل كند وآنجا را ترك مي كند .  سكانس ماقبل آخر نيز به پرسه زدن

 

 

 

شبانه اتيليا براي سربه نيست كردن جسد جنين مي پردازد همچون جنايتكاري كه مي خواهد آثار

 

جنايت خود را از بين ببرد . كارگردان ساختار مناسبي را نيز براي روايت اين داستان برگزيده

 

است . او ازتكان دهنده بودن موضوع فيلمش مطلع بوده بنابراين با انتخاب دوربين روي دست

 

و پلان – سكانس خواسته فقط آنچه را كه جلوي دوربين رخ مي دهد ضبط نمايدو دخل و

 

تصرفي درآن ننمايد . به نظر مي رسد به جاي موعظه و اندرز نمايش اين فيلم براي مردم

 

بتواند مشكل اساسي سقط جنين را براي هميشه حل نمايد.                                      

 

 

 

 

+ در پنجشنبه 9 اسفند1386 21 |