سال گذشته سينماي ايران يكي از بدترين سال هاي خود را چه از نظر كيفيت و چه از نظر گيشه
و فروش پشت سر گذاشت دراين سال جمعا 48 فيلم ايراني در سينماها اكران گرديد كه از اين
تعداد تنها دو فيلم توانستند به فروش يك ميلياردي دست يابند و مابقي فيلم ها فروشي زير پانصد
ميليون داشتند . با توجه به اينكه درشرايط فغلي يك فيلم حداقل در اكران تهران بايد پانصد ميليون
بفروشد تا هزينه هاي خود را برگرداند متوجه خواهيم شد كه نود درصد اين فيلم ها متضرر
گرديد ه اند و بايد منتظر فروش شهرستان و فروش رايت تلويزيوني و ويدئوئي باشند تا دخل و
خرج نمايند . از لحاظ كيفي نيز تنها دو فيلم خون بازي و اتوبوس شب جزو فيلمهاي خوب و


آبرومند سال گذشته محسوب مي گردند و از فيلم هاي باقيمانده نيمي جزو فيلم هاي متوسط و
نيمي ديگر جزو فيلم هاي بد و بي ارزش اين سينما هستند كه بسيار مايه تاسف است و تاسف بار
تر از آن اين است كه فيلم هاي خوب ازحيث فروش دررده هاي پايين جدول و درعوض دو فيلم
بي ارزش در بالاي جدول فروش جاي گرفته اند فراموش نمي كنيم كه درسال 1380 فيلم سگ
كشي هم بهترين فيلم سال بود هم پرفروشترين آن .علاوه براين درسال گذشته حدود سي فيلم كه
عمدتا فيلم هاي فرهنگي محسوب مي گردند فرصت اكران نيافتندو با توجه به روند افزايش توليد
اكران اين فيلم ها در هاله اي از ابهام قرار دارد . اين همه از نابساماني اوضاع سينما و
نبود كنترل و مديريت صحيح دراين زمينه حكايت دارد . به نظر ميرسد كه در دهه هفتاد مديريت
فرهنگي بهتر عمل مي نموده است و درآن زمان عليرغم وجود پاره اي از مشكلات توليدات
هرسال غير از يكي دو فيلم به نمايش درمي آمد و تعداد فيلم هاي خوب اينقدر كم نبود و كلا
كيفيت سينما روندي رو به رشد داشت درحاليكه اكنون درحال پسرفت است .به نظر من با اندكي
سعه صدر و مقداري دانش مي توان مشكل اين سينما را حل نمود و آن را به جايگاه اصلي خود
بازگرداند. استقبال تماشاگران از فيلم هاي اخراجي ها و توفيق اجباري درسال گذشته و از
فيلم هاي مارمولك و آتش بس درسالهاي قبل تر نشان مي دهد كه به هرحال مي توان با ترفند
هائي مردم را به سينما كشاند و تلويزيون ؛ ماهواره و ويدئو كلوپ هيچگاه نمي تواند رقيب جدي
براي سينما محسوب گردد همانطور كه دركشوري مانند آمريكا كه عليرغم تراكم رسانه ها سينما
همچنان حرف اول را مي زند و فروش فيلم هائي كه چيز دندان گيري داشته باشد معمولا از مرز
صد ميليون دلار عبور مي كند. دربحث هاي كارشناسانه درباره بحران سينماي ايران و عدم
استقبال مردم از سينما معمولا به دلايلي مثل رواج روز افزون ماهواره ؛ سي دي هاي قاچاق و
مشكلات معيشتي مردم اشاره مي شود كه البته تاثير آنها درسينما نرفتن مردم انكارناپذير است
ولي جزو دلايل اصلي نيست و آنچه كه عامدانه به آن اشاره نمي شود دايره تنگ سوژه هائي
است كه سينماي ايران درآن گرفتار است ازچهارفيلمي كه نامشان دربالا ذكر گرديد حداقل
فروش دو فيلم وابسته به سوژه هائ نوعي بود كه براي نخستين بار درسينماي ايران مطرح
مي شد . البته به فيلمسازان و تهيه كنندگاني كه رغبتي براي نزديك شدن به موضوعات بكر
ندارند نبايد چندان خرده گرفت چون اينكار نوعي خطر كردن محسوب مي شود و ممكن است
سرمايه شان را بخواباند بنابراين طبيعي است كه به موضوعات امتحان پس داده اكتفا نمايند
چون بلاخره ازاين راه ارتزاق مي نمايند و كار ديگري بلد نيستند . به نظر ميرسد تا زماني كه
قانون مشخص و كارشناسانه اي در زمينه سينما وضع نگردد و برخورد با سينما وابسته به سليقه
افراد باشد و هرصنف و گروه و دسته اي قادر باشد جلوي نمايش يا اكران فيلمي را بگيرد وضع
به همين منوال ادامه داشته باشد . متاسفانه مسئولان سينمائي از همه فيلمسازان انتظار دارند كه
فيلم هاي معنا گرا بسازند درحاليكه وجه مهم ديگر سينما كه ناديده انگاشته شده است بازتاب
دهنده بودن زمانه اش مي باشد . به جرات مي توانم بگويم اگر صد سال بعد كسي فيلم هاي سال
86 را ببيندتا ازطريق آن بفهمد كه مردم چگونه مي زيسته اند چيز زيادي دستگيرش نشود
به قدري كه فيلم ها خنثي و بي بو و خاصيت و نمايش دهنده آدمها و روابط دروغين هستند
در هيچكدام ازاين فيلم ها شما راننده اي را نمي بينيد كه مشكل بنزين داشته باشد يا زوجي
كه مشكل مسكن داشته باشند يا جواني كه جوياي كارباشد و ... معضل دوم سينماي ايران
اكران نامناسب فيلم ها و عدم استفاده بهينه از سالنهاي فعال است . هرساله تعدادي از فيلم ها
امكان نمايش نمي يابند و دليل آن كمبود سالن سينما ذكر مي گردد درحاليكه از همين تعداد
سالن هاي موجود دركشور برخي تعطيلند واين يكي ديگر ازتناقض هاي آشكار اين
سينما است . چگونه امكان دارد مادركشور كمبود سالن داشته باشيم ولي براي بازگشائي
سالن هاي بسته اقدامي اساسي صورت ندهيم . يكي ازراههاي فعال كردن سينماهاي شهرستانها
اكران همزمان فيلم با تهران است تا قبل از بيات شدن فيلم و پخش آن بصورت سي دي مردم
رغبت ديدن فيلم را درسالن سينما داشته باشند . اما اقدام اساسي و عاجلي كه هرچه زودتر بايد
صورت پذيرد كوتاه كردن دست صاحبان سينماها درانتخاب فيلم براي اكران است . چون دراين
صورت حاكميت سود و سرمايه بر سينماي ايران مستولي خواهد شد و دخل هرچه فيلم فرهنگي
را خواهد آورد . سينمادارها طبعا براي دست يابي به سود بيشتر يا حداقل دخل و خرج كردن
فيلم هاي به اصطلاح بفروش را انتخاب خواهند نمود و فيلم هاي فرهنگي را كنار خواهند گذاشت
و اين وظيفه مسئولان سينمائي است كه براي حمايت از اين فيلم ها سينماهائي را موظف به
نمايش اين فيلم ها نمايند . مي توان مدت اكران اين نوع فيلم هارا درصورت عدم استقبال حداقل
به مدت يك هفته تعيين نمود . شايد درميان آنها فيلم هائي هم يافت شوند كه قدرت اكران چند هفته
را هم داشته باشند . درشرايط فعلي فيلم هاي فرهنگي قرباني سينماي تجاري و بازاري مي شوند
و با قصاص قبل ازجنايت فرصت ارتباط با مخاطب خود را كه شايد تعدادشان كم هم نباشد از
دست مي دهند .اما سياستي كه ازسالها قبل شروع شده و همچنان ادامه دارد ودرآن بايد تجديد
نظر جدي صورت پذيرد عدم نمايش فيلم هاي خارجي به بهانه حمايت از سينماي ايران است
آيا تا به حال به اين نكته توجه نموده ايد كه چرا حيوانات باغ وحش اينقدر كسل و خواب آلودند
چون خطري تهديدشان نمي كند و براي بدست آوردن غذا نيازي نيست تلاش كنند . وضعيت
فيلم هاي ايراني بي شباهت به حيوانات باغ وحش نيست كه درنبود رقيب جدي نيازي به نوآوري
و تلاش براي بالا بردن سطح كيفي فيلم ها نمي بينند و مرتب درجا مي زنند . امتناع از نمايش
فيلم هاي خارجي عوارض ديگري همچون فراهم نشدن خوراك فرهنگي جامعه و درنتيجه فعاليت
شبكه قاچاق براي ارضاي اين نياز و عدم استقبال كلي مردم از سينما و حذف آن حتي به عنوان
گذراندن اوقات فراغت را درپي داشته است . با نگاهي اجمالي به فيلم هاي بيست و ششمين
جشنواره فيلم فجر كه قرار است خوراك امسال سينماها را فراهم نمايد به نظر ميرسد كه وضعيت
اكران تفاوتي ماهوي با سال گذشته نداشته باشد وكماكان در روي همان پاشنه بچرخد .
